تبليغاتX
حق و صبر

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۶۹

جست و جوی مورخ در مراجع ادیان آسمانی، نقد تورات و انجیل و نیز اثبات آسان سلامت و صلابت و صحت قرآن، که تنها سند دینی غیر مخدوش است، با مقصد دریافت تصویر درست از پروسه ی پیدایش و پیشینه ی تجمع و تمدن و ظهور انبیاء در حوزه ی شرق میانه انجام می شود، تا بتوان در گفت و گو از تحولات تاریخی قرون اخیر در این منطقه، به آن برداشت رجوع داد، چنان که با کشف تاریخی و جغرافیایی حوزه وقوع طوفان نوح، اینک می دانیم، در زمانی مقدم بر ابراهیم، در بخش نامعینی از ترکیه کنونی، برگزیده ای به نام نوح، با کمک و راه نمایی خداوند، موفق به نجات وابستگان و احتمالا گروهی از مومنین و معتقدین قوم خود، از آسیب طوفان شده است. بدین ترتیب و با مراجعه به تصاویر مکملی که قرآن در باب اجتماعات انسانی در منطقه ما ارائه می دهد، اینک نوح از شمایل و شخصیتی در قصص دینی، به تاریخ سازی اثر گذار، تغییر جایگاه و وجهه داده و ماجرای مبهم آن طوفان، به آغاز دیگری در تاریخ تمدن این منطقه بدل شده است. مطلبی که از تصورات تورات در باب نوح و ابراهیم و یعقوب، قابل حصول نبود و ادعاهای بسیاری در باب تاریخ سرزمین ترکیه را دگرگون کرد.   

«و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذتهم بما کانوا یکسبون. اگر اهالی ایمان آورده و درست عمل بودند، برکات از آسمان و زمین بر آن ها می گشودیم ولی تکذیب کردند، پس به چنگ افتادند به خاطر اعمال شان. (اعراف، ۹۶). الم یاتهم نباء الذین من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین والموتفکات آتتهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون. آیا خبر اقوام پیشین، نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و منهدم شدگان به آنان نرسیده که پیامبرانی با مطالب روشنگر برآنان فرستادیم، پس خداوند بر آنان ستم نکرد که خود بر خود ستم کردند». (توبه، ۷۰) فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فی دارهم جاثمین. الذین کذبوا شعیبا کان لم یغنوا فیها... پس زلزله بر آنان فرود آمد و در خانه های شان از پا درآمدند. چنان که منکران شعیب گویی هرگز در آن ها نبوده اند».  (اعراف، ۹۰ و ۹۱) 

آیات نابودی جمعی و تنبیه عمومی خطا کاران سمج در قرآن، اندک نیست و ابزار امحاء آنان نیز متنوع است: زلزله، باران سنگ، گرفتار شدن در سرما و صاعقه و باد و غرقه ماندن در آب. در مراحل و شرایط کنونی، تعیین زمان و مکان این گونه حوادث و ترتیب دقیق آن ها میسر نیست و جز ماجرای طوفان نوح نمی توان به یقین از احوال دیگر اقوام تنبیه شده و محل تجمع آنان با خبر شد. چنین آیات مکرر و مفصلی گواه است که ستیزه با درست عملی، علی رغم در اختیار داشتن راه نمایان لازم، جماعاتی را مشمول خشم خداوند و نابودی مطلق کرده است که اصلاح ناشدنی می نموده اند. در میان چنین توجهاتی نکات آموزنده ای نیز پنهان است: نخست این که امحاء حوزه به حوزه ی گم راهان، در خطه ها و میان اقوام مختلف و متعدد، خود به خود، جهانی بودن طوفان مذکور در تورات را مردود می کند. سپس محدوده ی این حوادث، به دلیلی که خداوند در آیات قرآن مردم نجد را به پند آموزی از دیدار بقایای مساکن و تاسیسات نابود شدگان دعوت می کند، باید گرداگرد محیط صدور اسلام و به اختصار شرق میانه باشد، بنا بر این چنین تصفیه ای، از نظر جغرافیایی، تنها شامل دایره ی ظهور انبیاء بزرگ، موسی و عیسی و محمد شده و گستره ی جهانی نداشته است. این تصویر به روشنی اعلام می کند که در زمان طوفان و تا مدت ها پس از آن، جز شرق میانه، هنوز مراکز تجمعی در جهان که به اعزام پیامبر بیارزد، صورت نبسته بود. چنان که با صراحتی ناب با خبر می شویم که خداوند نافرمانان علاج ناشدنی در تجمعات کهن این منطقه را، به قصد کاهش از وسعت تنش های آتی در شرایط نوین در پیش، تصفیه ی فیزیکی کرده است.

«و لقد آتینا موسی الکتاب من بعد ما اهلکنا القرون الاولی بصائر للناس و هدی و رحمة لعلهم یتذکرون. و از پس هلاک کردن پیشینیان، به موسی کتاب دادیم تا روشنگر و رحمت و راه نمای مردم باشد، شاید که پند گیرند». (قصص، ۴۳). فکاین من قریة اهلکناها و هی ظالمة فهی حاویة علی عروشها و بئر معطلة و قصر مشید. پس چه بسیار مکان ها که به سبب ستم نابود کردیم، با دیوارهای فرو ریخته، قصرهای بلند و چاه های بی استفاده مانده». (حج، ۴۵) قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین. بگو بر زمین بگذرید و عاقبت کار مجرمین را به چشم ببینید». (نمل، ۶۹) 

این منظره ای است بدون رتوش از تحولی مرحله ای در ارتقاء شیوه ی تربیت آدمی، که با نزول کتاب برای موسای پیامبر توام می شود. در این جا خلاصه و ماحصل قریب یکصد آیه را می خوانیم تماما در باب عذاب و مجازات مردمی که اعزام راه نما و رسول بر آنان بی اثر بوده است. مورخ این گونه آیات را آینه ی تاریخ می داند و به دلایلی این مجازات ها را شامل بومیان نخستین بین النهرین می شمارد که نابودی کامل یادی از آنان باقی نگذارده است، چرا که از پس تنبیه ها خبر از ظهور موسی می خوانیم که زمان او با نوح فاصله ی بسیار دارد و در آیه ۷۴ سوره ی هود، ابراهیم که برگزیده ای پس از نوح است، در ماجرای امحاء قوم لوط، شفیع و میانجی معرفی می شود و از آن که زمان انهدام تجمع های بزرگ بابل و آشور و آرام و سومر در ماجرای پلید پوریم، دیر زمانی پس از عهد موسی و نزدیک به ظهور عیسای پیامبراست، پس به تقریب می توان ماجرای طوفان و ابراهیم و مردم نابود شده را، یکی دو هزاره مقدم بر بنیان گذاری تمدن های پرآوازه ی شرق میانه گرفت و مهم تر این که از میان این اقوام منهدم شده، قوم نوح امتیاز انحصاری و نخبه ای دارد، زیرا خلاف اقوام به کلی نابود شده، قوم او دو گروه اند: سرکشان مغروق و معتقدان بر کشتی نشسته و از بلا مصون مانده. بدین ترتیب می توان با یقینی نسبی دریافت که در دورانی معین، غربالگری خداوند در میان اقوام این منطقه، برای سرشماری معتقدین به فرامین آسمانی و تابعین از مرسلین، جز سرنشینان کشتی نوح را باقی نگذارده است. به زبان دیگر پراکنده شدن ساکنان آن کشتی، پس از آرام گرفتن طوفان، انتشار صالحین بر زمین شرق میانه و راز آن خطاب و صفت ممتاز است که پیوسته در توصیف مردم این خطه به کار برده ام، فضل و امتیازی که تورات سرچشمه و منشاء آن را در صحرای سینا و نبوت موسی می گوید و قرآن، چنان که بیاید، در تسلیم ابراهیم به خداوند یکتا، بالا بردن بنای کعبه و قبول نگاهبانی از آن در خانواده ی خود.

ناگفته پیداست با آگاهی نو از منزلگاه طوفان، خیزگاه این صالحان در کشتی نشسته را باید سرزمینی دانست که در گذر زمان نام های گوناگون گرفته است: آسیای صغیر، روم شرقی، سرزمین بیزانسیان، مرکز دولت عثمانی و بالاخره ترکیه امروز. نام هایی که قدیم ترین آن ها، در فرهنگ کنونی، از دوران معینی دورتر نمی رود و نشان می دهد که بخش کوچکی از حواشی مصون از طوفان آن سرزمین پهناور، تنها از زمان ورود رومیان گریخته به شرق، در قرون اولیه ی میلادی، از حالت غیر مسکون درآمده و پیدایش هر تجمع قابل اعتنای تاریخی در حصه اصلی و طوفان زده آن، بدون کم ترین تردید، ظهوری نو و برآمده در سده های اخیر شمرده می شود، که به قرائن کافی دورتر از پنج قرن قبل نمی رود و از آن که مولانا را دفن شده در قونیه تبلیغ می کنند، که در هشتصد سال پیش اثری از چنین شهری بر زمین آسیای صغیر نبوده، پس دلیل روشن دیگری بر رد او به دست می آوریم.

بدین ترتیب گسترش زندگی در نجد، پس از آن طوفان، دنباله و امتداد حیات ساکنان ایمان آورده ی کشتی است که در میان آرام گرفتن طوفان و ظهور موسی و عیسی و محمد زیسته اند. تحول نوینی که از شرق بین النهرین و سراشیب جنوبی و شرقی آرارات آغاز می شود و نه از مصر و سینا و ناصریه. چنان که کنکاش در زوایای قرآن و رجوع به آیه ی ۹۳ از سوره ی آل عمران، نشان می دهد که اسراییل سرپرست بنی اسراییل در مصر را، به دلیل روشن اعزام موسی برای تربیت و خلاص آن ها، نمی توان از انبیاء الهی و ذریه ی نوح شمرد. ماحصل این مباحث، از سوی دیگر، ما را با منظور خلقت آشنا می کند: برابر هر انسانی راهی گشوده است و هشدارهایی می شنود تا سرانجام خصلت غیر متجاوز و مسالمت جوی آدمیان را برگزیند و با اوضاع کنونی جهان، که علما و حکما را در خدمت منافع یهود و طالب دنیا می بینیم، بی گمان غربالگری دیگری ناشی از خشم الهی، در ابعاد و با ابزاری مافوق خیال، در راه است.

«و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی للظالمین. و چون ابراهیم کلماتی را پذیرفت و از عهده برآمد، خدای اش خطاب کرد که تو را پیشوای مردم قرار دادم. گفت و اخلاف من؟ گفت این عهد برای ظالمان نیست. (بقره، ۱۲۴) و لقد ارسلنا نوح و ابراهیم و جعلنا فی ذریتهما النبوة و الکتاب فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون. و به واقع نوح و ابراهیم را به رسالت فرستادیم و در میان زاد و رود آن ها پیامبری و کتاب قرار دادیم، از میان آنان هدایت شدگان و بسیاری هم بد عمل بودند». (حدید، ۲۶)

ملاحظه می کنید که هیچ تعارفی در کار نیست و خداوند قصد این ندارد که من باب دل خوشی، ذریه ی ابراهیم را معصوم قلمداد کند. همین آیات و نظایر دیگر آن، بساط تمام امام زاده بازی های موجود را درهم می ریزد و معلوم می کند خداوند تعلق به این یا آن خانواده و شخص را اساس تقدس و تکریم کسی نمی گیرد، همه را بدون استثنا، در برابر اعمال و رفتار خود مسئول می شمارد و بر سلامت نفس آیندگان و وابستگان هیچ کس تایید و تضمین نمی سپارد. چنان که زاد و رود نوح را به اختصاص دنبال نمی کند، نامی از سام و حام و این و آن نمی آورد و دایره ی سجل احوال یهودی با صدها نام انبیا زادگان باز نمی کند و چنان که آیات چندی گواه است، از پس نوح ابراهیم را می گزیند و بر می کشد که مراتب انتخاب او موکول به گذر از آزمون های گوناگون و دشواری است که ضمن آن، چنان که در سلسله ای از آیات در سوره ی انعام، از شماره ۷۴ به بعد می خوانیم، از درافتادن ابراهیم با نفس و عقل و انتخاب خویش، تا شکست بتکده های فامیلی، گذر از آتش، پس خواندن تقاضای آمرزش پدر و قربان کردن فرزند نیز دیده می شود. در این جا ابراهیم توراتی را نمی بینیم که مشغول سیر و سیاحت پر منفعت با زوجه ی خویش است، این جا پیامبری زاده می شود که هیچ تعهدی به غیر خدا ندارد و تا به میزانی مقرب و مطمئن است که متقابلا پروردگار را نیز به گذر از آزمون می خواند.

«و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئن قلبی قال فخذ اربعة من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزءا ثم ادعهن یاتینک سعیا و اعلم ان الله عزیر حکیم. و ابراهیم گفت: به من بنمای ای خداوند که چه گونه مردگان را زنده می کنی؟ گفت: مگر ایمان نداری؟ گفت: چرا ولی برای اطمینان قلبی. گفت: پس چهار پپرنده بگیر و قطعه قطعه و مخلوط کن سپس بر هر کوهی قطعه ای قرار بده، بعد آن ها را به خود بخوان تا بی درنگ به سوی تو آیند و بدان که خداوند دانایی بلند مرتبه است». (بقره، ۲۶۰)

پس تولد هر پیامبر و رسول و فرستاده ای در قرآن، موکول به امتحان و اعلامی است که ربطی به خون و خانواده و قوم و قبیله ندارد. چنان که خداوند از پیوندهای برگزیده ترین رسول خود با ذریه ی پیامبران چیزی نمی گوید و نامی نمی برد. همان گونه که آیاتی از جمله ۵۴ و ۵۵ سوره ی نساء، قرینه است که ذات باری به انتخاب و اختیار خود، هر کسی را بخواهد به منصب رسالت و یا توانایی در جاه و مال برمی گزیند. پس ردیف کردن مفصل نام اقوام و اولاد انبیاء در تورات، و مقدس شمردن هر جعبه و دیوار و پارچه و نان و سنگ و گردن آویز و شمعدان و شولایی، در این یا آن گوشه ی جهان، از فهم و فرهنگ دیگری خبر می دهد که کم ترین آثاری از آن جز در موارد معدودی از آزمایش شدگان در قرآن نیست و اگر قرآن کتاب آسمانی است، پس تورات بیانی از خاخام های کنیسه است که از خدای به خصوص خود تبعیت می کنند.

«و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد ءامنا و اجنبنی و بنیّ آن نعبد الاصنام. رب انهن اضللن کثیرا من الناس فمن تبعنی منی و من عصانی فانک غفور رحیم. ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلکم یشکرون. و چنین بود که ابراهیم گفت: خداوندا این سرزمین را امن بگردان و من و فرزندان ام را از پرستش بتان باز دار. خداوندا مردم بسیاری را به گم راهی کشانده اند. کسان من تبعیت کنندگان از من اند و حساب عصیان کنندگان، با عفو و رحم توست. پروردگارا من و و کسان ام در این سرزمین بی بار در جوار خانه ی تو ساکن شده ایم تا نماز بگزاریم، پس قلوب مردم را بر آن ها نرم کن و از ثمرات روزی شان ده تا شکر گذار باشند». (ابراهیم، ۳۵ تا ۳۷)

این است مراتبی که ابراهیم را از خانواده ای بت پرست به بانی و نگهبان خانه ی خدا ارتقاء می دهد و پایه های یکتا پرستی اسلامی را در حوزه ای می ریزد و پرچمی را در زمینی بلند می کند، که هنوز هم تکیه و قبله گاه مسلمین جهان است. چنین مسیر صحیح و چنان آزمون های دشواری که خداوند در برابر ابراهیم می گذارد، به خوبی معلوم می کند که ابراهیم توراتی همچون اسراییل آن قلابی است، و در منظر تاریخ نمی گنجد. مورخ می گوید اگر خداوند در آیات مکرر سلسله مراتب نبوت را از نوح به ابراهیم و در واقع از آرارات به مکه می رساند، پس این سیری از شرق به غرب است و اگر اسماعیل و اسحاق و یعقوب و یوسف از ذریه ی ابراهیم اند، پس بنی اسراییل مصری به داستان دیگری مربوط اند و ظواهر نبوت نشان می دهد که خداوند برای تربیت آن قوم، نخستین رسول مجهز به کتاب را بر آنان منصوب کرده است، که آموزه های آن را پیروان اسراییل ناشناس، سرانجام بی اثر کرده و قوم را به همان راهی برده اند که در نهایت مورد غضب خداوند و پیوسته با احتیاط و انزجار همسایگان خویش رو به رو بوده اند. (ادامه دارد)    

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 9:30 |

باز هم زنگ تفریح!!؟

لاشه ی حیوانی در یکی از سواحل شرقی ایالات متحده یافت شده است که درست مانند کتیبه ی منگوله دار جزیره ی خارک، که سند ۶ دانگ مالکیت فارس ها بر آن خلیج قرار دادند، این لاشه را نیز دلیل نهایت آگاهی های زیست شناسی در عهد هخامنشیان قلمداد کرده اند. از جمله وبلاگی ضمن چاپ عکس زیر نوشت:

روزنامه ایران صفحه حوادث تاریخ ٢٠/۵/١٣٨٧ امرداد ماه

پیداشدن لاشه هیولاى دریایى در سواحل امریکا، پژوهشگران را متحیر کرده است.این حیوان، بدنى بدون مو و پوست چرمى با دندان هایى تیز و چیزى شبیه یک منقار دارد. کارشناسان درتلاشند تا این هیولاى دریایى را شناسایى کنند.
 
اهورا فره وشی:
 
خب اگر باز هم ما کمی شکیبایی کنیم و با نگاهی عمیق به این موضوع بپردازیم خواهیم دید  که در ٢۵٠٠ سال پیش  ما نمونه ای از این هیولا را در تخت جمشید داشته ایم و مجسمه ای بزرگ از آن در  تخت جمشید وجود دارد.
از نظر  شباهتی که بسیار شباهت به این موجود کشف شده دارد (!؟) هم از نظر منقار و هم از نظر  دستهای این موجود.
 آیا این موجود در ایران بوده؟
چرا در تخت جمشید چنین مجسمه ای وجود دارد؟
 تحقیقات در این زمینه را چگونه میتوان به گوش جهانیان و پژوهشگران رسانید.
 به دقت به فرتور های این موجودات نگاه کنید و قسمتهایی که دور آن خط کشیده شده را مقایسه کنید.http://ahura-zartosht.persianblog.ir/post/349

بعد هم تصویر زیر را برای مقایسه ضمیمه مطلب کرده بود: 

کاری ندارم که مبلّغ اولیه این هیاهو سایت توده ای های ورشکسته تر از باستان ستایان، یعنی "پیک نت" بود که بدین ترتیب همگان را با خبر کرد هخامنشیان در ۲۵۰۰ سال پیش، از منشاء تمام انواع روی زمین با خبر بوده اند. اما اصل مطلب این است که تصویر بالا دست کاری و رتوش شده است و اصل لاشه یافت شده، یک سگ - شیر دریایی معمولی است که تصاویر آن در آدرس:

http://www.newsday.com/news/local/suffolk/ny-lijoy0801-pg,0,5044094.photogallery

 به صورت زیر و بدون هیچ منقاری قابل دریافت است.  

  

 

ملاحظه کنید منقاری در کار نیست فقط گوشت از روی استخوان فک بالای حیوان برداشته شده است!!! این تصاویر تابلوی روشنی از درماندگی، بی آبرویی و ورشکستگی باستان پرستان ایرانی است که برای حفظ گرد و غبار امپراتوری بر باد رفته هخامنشیان و سراپای تاریخ دروغین ایران باستان، به هر ترفند و کذب و جعل و معرکه گیری متوسل می شوند. خنده دار است که صاحب وبلاگ بالا، چنان که در کره خورشید به آب رسیده باشد، با تبختری خشایارشا گونه، با رنگ خون خود، به بینندگان وبلاگ اش تذکر داده است:

این مطلب برای نخستین بار در این تارنما چاپ شده است و هرگونه سو استفاده پیگرد قانونی دارد.
افتخار پیش قدمی در نشر اکاذیب را به او و هماندیشان باستان پرست اش می بخشیم و از آن که او خود را زردشتی می شناساند، به نوع اسلامی گفتار و پندار نیک، دعوت اش کنیم!!!
 
جالب تر این که توده ای ها نیز به دنبال بریدن کلاهی از این نمد دروغ افتادند و سایت "پیک ایران"، که پیشگام تبلیغ مطلب بود، این بار ضمن تایید تشابه لاشه با مجسمه ی تخت جمشید، آن را ناشی از برنامه های سازمان سیا برای دست بردن در ژنوم جانوران، به قصد بهره برداری های جاسوسی و نظامی نامید و یادداشتی از یک توده ای دیگر را به صورت زیر نصب کرد:
 
"سگشیر"
جانوری که امریکا برای
کاربرد پلیسی و نظامی خلق کرده
 

بعنوان کارشناس شهر سازی وتاریخ از آلمان، گمانه زنی خبر روزگذشته شما در باره آن حیوان عجیب و مجسمه های تخت جمشید را تائید می کنم. این موجود در سواحل montauk ,newyork پیدا شده و براستی شباهت قابل توجهی به پیکره های سرستون های تخت جمشید دارد. فقط به این نکته توجه کنید که در شمال شرقی محل پیدا شدن این موجود، جزایری بنام plum island هست که مکانی فوق سری نظامی امریکاست. بنا بر شنیده ها، در این مکان کنترل شده انواع آزمایشات ژنتیکی روی موجودات مختلف انجام میگیرد و با دستکاری ژنتیکی موجوداتی خلق می شوند که می توانند کاربرد نظامی داشته باشند. از جمله "سگشیر" که توانائی های چند حیوان قدرتمند را دارد. مثلا فکی مانند عقاب، دندانها و پنجه هائی مانند شیر و از همه مهم تر، توانائی های مغزی و آموزشی در حد یک سگ آموزش دیده برای جنگ ها و نبرد های شهری.

این همان پشت هم اندازی حزبی است، که یکی بر دروغ های آن دیگری صحه می گذارد. آن چه از سخن این کار شناس شهر سازی و تاریخ تراوش و بنیان اندیشان را دل شاد می کند، این که یهودیان برای انجام مقاصد پلیسی و نظامی خود، از زمان هخامنشیان تاکنون، پیوسته همین سگ - شیر بی آزار را آفریده اند که لااقل نمی تواند مانند باستان پرستان، پارس و یا غرش دروغین کند! فقط مانده است سایت "پیک نت"، که صدای توده ای های تو سری خورده است، عکس العمل نشان دهد و خطاب به صاحب این وبلاگ بنویسد: برو توده ای!!!!؟ 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 20:30 |

پاسخ ها، ۳۲، (۳)

باتشکر از دوستانی که در جمع آوری و تنظیم آن کمک کرده اند.

شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 12:36 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای تازه وارد. ماموریت کسی که به نام کریم خان زند می شناسیم، فقط تدارک شهر شیراز به عنوان پایگاه فرهنگی برای ایران نوساخته بود، که اصفهان به سبب دوری از آثار هخامنشی، مناسبت های لازم برای این منظور رانداشت.


یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 1:49 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سهند. ورودتان به جرگه ی طنز نویسان را تبریک می گویم. تمرین کنید شاید از عهده ی رسم کاریکاتور بنیان اندیشان نیز برآمدید. برای بنیان اندیشان تفاوتی ندارد که به شمایل چه موجودی ترسیم شوند. بکوشید و از آن ها هراس نکنید، زیرا به تخلیه دق دل خاخام های کنیسه ها به نام و از زبان این و آن، و این اواخر لایه ای از قوم پرستان عادت کرده اند. مسلما سازندگان 2500 سال دروغ، تولید کنندگان تختگاه هیچ کس را، به هر ترتیب که شده و از جمله با زبان طنز بی مجازات نخواهند گذارد!!؟ یادآوری می کنم که بی باری این کوشش نیز در تجارب گذشته اثبات شده، چرا که پیش از این به تعدد به شمایل بوزینه ی موز به دست نیز درآمده ایم و باز هم حرف های مان را زده ایم. با این همه نا امید نباشید و بکوشید مکتب بنیان اندیشی و بنیان اندیشان را تمسخر کنید. زیرا که مغز شبه روشنفکران ما قدرت جذب این شیوه را ندارد و با علائمی معلوم می شود که سردرد گرفته اند.

خانم نفیسه. با تشکر از تعارفات تان، رفتار و گفتار صاحبان اداری و قراردادی کشورها ملاک دریافت واقعیت نیست، با ید به عقاید صاحبان اصلی یعنی مردم هر کشور اعم از عرب و غیر عرب رجوع کنید. ضمنا محض شوخی عرض کنم که یک احتمال دیگر هم این است که شما از ابواب جمعی محسن رضایی باشید! .

آقای م. ستاره. گرچه بسیار کوشیدم، پیغام آن شیخ شریف الاخلاف با هیچ یک از گزینه ها باز نشد. لطفا به ای میل وبلاگ بفرستید. از زحمتی که برای به راه انداختن سی دی ها می کشید ممنونم.

آقای علی یوسف. چندین بار به سئوالات بی ربط شما، از قبیل این که چرا این وبلاگ فیلتر نمی شود، پاسخ داده ام، به بخش پاسخ ها رجوع و در میان آن ها جست و جو کنید.

آقای فتح. هنوز اساسی ترین نتیجه گیری ها بیان نشده و ذکر این جزییات برای درک به تر مفاهیم بنیان شناسانه ی آتی کاملا ضروری است. ضمنا چنین می نماید که آن ها از شنیدن نام من هم دچار وحشت و کراهت و مبتلا به عکس العمل های عصبی غیر ارادی می شوند و به این دل خوش اند که زمانه بر این آتش تازه شعله کشیده خاکستر بپاشد. حماقت در زمره ی امراض صعب العلاج است.


یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 12:18 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سهند. مشکل گروهی از وارد شوندگان بر این وبلاگ را، برداشت آقای رضا از بنیان شناسی برملا می کند.

خانم نفیسه. مسیر روزانه ی من از خانه به دفتر و بازگشت است، نه روابط عمومی دارم و نه دپارتمان تبلیغاتی. از بیانات شما چیز زیادی دستگیرم نمی شود و مشغول به مسائل سیاسی منطقه نیستم. آن قدر می دانم که یهودیان به تمام اشکال و اسامی در کار تخریب شخص من اند، زیرا افشاگر ماجرای پلید پوریم بوده ام.


دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 1:34 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای غاراداغلی. بنیان شناسی نقطه ی مقابل ساده اندیشی کنونی در زمینه ی تاریخ و فرهنگ ایران است که انشا’ الله در یادداشت بعد با نمونه های شگفتی از آن آشنا می شویم. مثلا بنیان اندیش برای قبول آن فرهنگ گسترده ملی که اینک تبلیغ می کنند، ابتدا به دنبال ابزار آن یعنی خط و محیط های آموزشی و دیگر لوازم مورد نیاز آن گسترش می گردد، چنان چه برای قبول حضور حافظ و سعدی، بدوا شهر شیراز و فضای مادی موید ظهور آن ها را می جوید، که وجود ندارد. به همین ترتیب با پایه قرار دادن رخ داد مخفی مانده ی پوریم و مصور کردن عواقب بنیان برانداز آن، هر نوع ادعای وجود تجمع و تمدن و تولید و توزیع پس از پوریم تا زمانی معین، یعنی تا ظهور اصطلاحا صفویه را، غیرممکن می داند و برای استحکام بیش تر این مدخل به نبود مظاهر شهرنشینی و تاسیسات عام المنفعه نظیر حمام و بازار و کاروان سرا و آب انبار رجوع می دهد. بنا بر این، برداشت درست از مطالب این وبلاگ تا زمانی که کسی تکلیف خود را با بنیانی ترین علت و ماخذ تحولات منفی در تاریخ شرق میانه، یعنی پوریم، روشن نکرده باشد، ممکن نیست. زیرا قبول وقوع پوریم، که اسناد بدون تردیدی برای اثبات آن به دست است، هرگونه سرگردانی در فهم روند تاریخ این منطقه و جاعلانه بودن داده ها و ادعاهای کنونی در باره ایران را، بدون نیاز به جنجال های عوامانه، برطرف می کند. بنیان شناسی از جز’ به کل نمی رود بل کل را ملاک تعیین تکلیف با جز’ قرار می دهد. مثلا اگر دلایل نیمه تمام ماندن ساخت ابنیه ی تخت جمشید را عرضه می کند، خود به خود هرگونه بحث درباره ی وجود امپراتوری بزرگ و دراز مدت هخامنشیان و سلاطین پس از خشایارشا را وقت تلف کردن می داند. بنیان اندیش برای سئوالات بنیان شناسانه ی خویش پاسخ های بنیانی می طلبد و نه هیاهوی تبلیغاتی، چنان که هجوم اسکندر و عرب و مغول به سرزمینی فاقد تحرک اجتماعی را افسانه های یهود بافته ای می داند که برای رهایی و رد گم کردن و خلاص شدن از اتهام رسوا کننده ی پوریم ساخته اند.


دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 15:50 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم فدایی. لطفا شماره ی یادداشت را بنویسید.


چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 2:0 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای توحید. با تشکر فراوان اصلاح شد. در مورد پیام دوم هم، چون نام آن استاد آمده بود که شما به تبلیغ او مشغولید، صلاح را در عدم نصب دیدم. به محض ارتباط شما را با خبر خواهم کرد.

آقای قاراداغلی. یهودیان دو پلیدی مهم، یکی بدتر از دیگری، نسبت به مردم شرق میانه روا داشته اند. نخست زیر و رو کردن خون آلود و نژاد پرستانه ی مرکز تمدن جهان، در 2500 سال پیش، با اجرای پوریم، و دیگری تاریخ سازی وسیع و جاعلانه برای همان نابود شدگان، به قصد پوشیده نگهداشتن آن جنایت بزرگ تاریخ بشر، در دوران اخیر است. همه می دانیم که محروم کردن کنونی اقوام ایرانی از حقوق سیاسی و فرهنگی خویش، حاصل فارس بازی موجود و جدید است که مورخان کنیسه و کنیسایی و همدستان داخلی آن ها در قرن اخیر رواج و رونق داده اند. آیا گمان نمی کنید افشای یهود و برافراختن مقدم پرچم پوریم، راه سریع تر و موفق تری برای رفع همه گونه تبعیض جاری نسبت به تمام اقوام ایرانی است تا این که صدور بیانیه ی پوریم برای جهانیان را، به قرائت سند آزادی اقوام در استفاده از زبان مادری خویش موکول کنیم؟!! مجادله ی لفظی پرهیاهوی موجود برای بی اعتنایی به این منطق روشن و به تحریک لایه ی متحد شده ای از کردان و فارس پرستان به رهبری یک یهودی، که به نام آراز اعلام وجود می کنند، به راه افتاده است. زیرا واضح است سنگ اندازی در مسیر بنیان اندیشانی که افشای پوریم را مقدم می دانند، علنا نوعی حمایت و حفظ آبروی یهودیان است که به صورت بی اهمیت و غیر ضرور نشان دادن و طرد و حتی تمسخر تفکر بنیان اندیشانه بروز می کند، چرا که بنیان اندیشان همان سازندگان مستند تختگاه هیچ کس اند که یهودیان و باستان پرستان از ساخت آن بسیار آسیب دیده اند! امیدوارم کسانی این اشاره ی مرا دریابند، چنان که ناگزیرم برای شناخت نطفه سازان این مجادله ی پلیمیکی، همانند آقای م. ستاره بخواهم علنا و بدون ورود به مباحث اضافی اعلام کنید کدام مواجهه و مبارزه را مقدم می دانید: برافراشتن پرچم پوریم و وسعت دادن به جدال فرهنگی تازه درگرفته علیه یهود، که تمام مصیبت های قدیم و جدید شرق میانه و سراسر ناکامی های بشری برای برقراری آرامش و عدالت، از جمله نقض حقوق اقوام ایرانی، حاصل توطئه های آنان است و یا تمرکز تمام قوا برای کسب حقوق قومی را؟!!


پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 7:41 نویسنده: ناصر پورپیرار، 1
آقای سینا. برای ممکن کردن نصب کامنت شما مجبور شدم فحش های تان را با فحش های قابل تحمل تری عوض کنم!!!؟

آقای رضا. یادداشت با ارزش و روشنگری گذارده اید. توجه کنید که گفت و گوی تعطیل و افتتاح نیست. صحبت از تقدم و تاخر است و انتخاب راهی که باسهولت و وسعت بیش تری اقوام ایرانی و بل جهان اسلام را به هدف می رساند.

آقای آراز بیلگین. مطالب تان را به وبلاگ خودتان ببرید. شاید برای آن خواننده ای هم دست و پا کردید.

آقای اتفاق. با تشکر، عکس های خوبی بود. تمام آن ویرانه ها و ویرانی ها، حتی 400 سال پس از صفویه، از وسعت قتل عام و تخریب ترمیم ناشدنی در ماجرای پوریم خبر می دهد. در ضمن جمعیت ایران در سال 1291 هجری، یعنی اواسط سلطنت ناصر الدین شاه نمی تواند دوازده میلیون نفر باشد. ظاهرا 12 کرور یعنی نصف این تعداد صحیح است، زیرا در اولین سرشماری عمومی و رسمی در سال 1335 شمسی، یعنی قریب هشتاد سال بعد، که کوشیده اند با رعایت اصول مربوطه انجام شود، جمعیت ایران فقط 18،954،704 نفر تعیین شده که در زمان انقلاب به سی و دو میلیون نفر رسیده بود. اگر روند دو برابر شدن جمعیت را 35 سال، با رشد کند سالانه دو در صد هم منظور کنیم، با توجه به جمعیت هفتاد میلیونی کنونی، عدد منطقی جمعیت ایران، در سال 1291 هجری قمری، بر مبنای محاسبه ی زیر، از 5 میلیون نفر هم کم تر می شود.
1291هجری قمری=پنج میلیون نفر
1326 هجری قمری= ده میلیون نفر
1361 هجری قمری= بیست میلیون نفر
1396 هجری قمری= چهل میلیون نفر
1431 هجری قمری= هشتاد میلیون نفر
روشن است اگر رقم اولیه را 12 میلیون بگیریم، حالا باید جمعیت ایران 200 میلیون نفر شده باشد. اعداد بالا با نتایج سرشماری های انجام شده در پنجاه سال اخیر منطبق است و هر تخمین دیگری را نادرست می شمارد.
ضمنا موعظه های موثر در یادداشت های اخیرتان نکته ای را در نظر نداشت: این که ما به واقع گروه معینی را از خودمان نمی دانیم و غریبه و حتی دشمن می پنداریم که متاسفانه غالبا در لباس روشن فکری اند. دلیل بی ارزشی و بیگانگی آن ها، تاییدیه های فراوانی است که هنوز هم غرض ورزانه برای دروغ های تاریخی یهود بافته صادر می کنند و عکس العمل ابلهانه ای که در برابر مباحث تاملی در بنیان تاریخ ایران نشان می دهند. آن ها بدون نیاز به تعارف، از حقیقت گریزان، مزد بگیر یهود و مخالف آگاه شدن مردم اند.


پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 7:42 نویسنده: ناصر پورپیرار، 2
بدین ترتیب می بینید که برداشتن آگاهی های اجتماعی از نوشته های بیگانگانی که اینک به احوال آنان اشراف داریم و به قول آقای میثم این «تف و پوف ها» انداختن خویش در دام شیاطین است. بنیان شناس با نگاهی به اطراف، نبض و اصل حقیقت را به دست می آورد. مثلا با ملاحظه دگرگونی های جمعیت در 150 سال پیش، معیار دو برابر شدن جمعیت در هر 35 سال را می پذیرد و اگر به این یا آن علت، روند رشد سالانه جمعیت را در حد اقل ممکن یعنی یک و نیم درصد بگیرد و فاصله زمانی دو برابر شدن جمعیت را 40 سال فرض کند، باز هم به جدول زیر خواهد رسید.
جمعیت ایران در سال 900 هجری قمری= 10،000 نفر، (آغاز صفویه)
جمعیت ایران در سال 940 هجری قمری=20،000
جمعیت ایران در سال 980 هجری قمری=40،000
جمعیت ایران در سال 1020 هجری قمری=80،000
جمعیت ایران در سال 1060 هجری قمری=160،000
جمعیت ایران در سال 1100 هجری قمری=320،000
جمعیت ایران در سال 1140 هجری قمری=640،000
جمعیت ایران در سال 1180 هجری قمری=1،280،000
جمعیت ایران در سال 1220 هجری قمری=2،560،000
جمعیت ایران در سال 1260 هجری قمری=5،120،000
جمعیت ایران در سال 1300 هجری قمری=10،240،000
جمعیت ایران در سال 1340 هجری قمری=20،480،000
جمعیت ایران در سال 1380 هجری قمری=40،960،000
جمعیت ایران در سال 1420 هجری قمری=81،920،000
پس با ملاحظات و ارفاقات فوق هم، جمعیت ایران در زمان صفویه به ده هزار نفر نمی رسیده که پیش از ورود مقاطعه کاران، بدون تحرک تمدنی و تولیدی و فرهنگی، فراز کوه ها می زیسته اند و اگر بر ضریب منطقی دو برابر شدن جمعیت در هر 35 سال بایستیم، جمعیت ایران در آغاز صفویه فقط 4،500 و در میانه حکومت ناصر الدین شاه 4،5 میلیون نفر می شود. این است پوریم و این است مفهوم دو هزار سال سکوت و این است دلیل وارد کردن گروه های کار غریبه به ایران. اینک اقوام و زبان ها و فرق اسلامی می توانند سهم خود را از جمعیت چند هزار نفری در زمان ظهور صفویه بردارند و به میزان آن، ادعای قدمت حضور سیاسی و فرهنگی کنند!!! باری، گرچه پیش هنگام و دست و پا شکسته به مباحث نهایی وارد شدم ولی این هنوز تمام مطلب نیست، زیرا از این طریق می توان زمان نسبی ورود نخستین کلنی های انسانی پس از پوریم به ایران را تعیین کرد و در میان آنان به دنبال فارس و ترک و حافظ و سعدی و ابن سینا گشت!!! حوصله کنید.  


پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 11:43 نویسنده: ناصر پورپیرار
اقای علی تهرانی. اعراب مدعی نیستند که خشایارشای شان لشکر پنج میلیون نفری به یونان برده، نمی گویند مغول چند میلیون نفر را در شهرهای خراسان شان سر بریده، مدعی نمی شوند که سلطان محمود قلابی شان که از او فقط شهرت ایازبازی به جای مانده، 19 بار به هندوستان لشکر کشیده و از شیراز یک وجبی شان سی هزار سپاهی آل مظفر به اصفهان و تبریز نفرستاده اند. سرزمین عرب صحراست و جز در یکی دو شهر عمده اجتماعات و امکاناتی، آن هم به طور نسبی ندارد. در صحاری و میان قبایل هم به علت قلت امکانات و قوانین سخت گیرانه ی سنتی، که شرح آن را در مدخل کتاب هخامنشیان آورده ام، جمعیت قبیله ثابت می ماند و یا در فواصل بسیار طولانی تکثیر می شود. بدین ترتیب فرضا جمعیت اندک شهرهای مکه و مدینه مانع بروز و ظهور و طلوع اسلام در میان آنان شمرده نمی شود، فقط از این جا می فهمیم که داستان لشکرکشی های عرب شمشیر به دست برای مسلمان کردن ایرانیان و نقاط دیگر تا چه میزان احمقانه است. زیرا بر اساس منطق رشد جمعیت، نه در صحرا جماعاتی برای هجوم بوده و نه در ایران به سبب پوریم جنبنده ای برای دعوت به اسلام پیدا می شده است. به همین ترتیب است ماجرای اروپا و غیره، که شامل همین محاسبات می شود. اگر کمی وقت صرف کنید و خود به دنبال پاسخ سئوال های تان بگردید، آن گاه متوجه خواهید شد که مورخان یهود چه گونه تاریخ تمدن بشر را به تمسخر گرفته و به انواع افسانه آلوده اند.


پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 15:26 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای علی تهرانی. جمعیت کنونی اروپا واقعی نیست و از چند مولفه ی غیر طبیعی در دوران اخیر تاثیر گرفته است. در قرن گذشته اروپا دو جنگ جهانی را تجربه کرد که به طور رسمی منجر به کشته شدن صد میلیون و مجروح و ناکارآمد شدن دویست میلیون نفر دیگر شد. در عین حال بدانید که رشد جمعیت در اروپا، به سبب نگرانی های عمومی در تامین زندگی و اندیشه های اگزیستانسیالیستی، در پنجاه سال گذشته، قریب به منفی و یا ثابت بوده است، که به معنای توقف تکثیر و بر هم خوردن توازن زاد و ولد در چند دوره ی 35 ساله و عقب گرد جمعیتی در نسبتی پلکانی می شود. بنا بر این، بررسی تناسبات جمعیت شناسی در اروپا احکام دیگری دارد که علاوه بر مقوله ی حساس فوق، از جمله به مراکز و شهرهای محدود آن در پایانه های تاریخ مربوط می شود. مشکل عمومی این تاملات در این است که وفور افسانه ها و جعلیات تاریخی در آن محدوده که با سرشت و سرنوشت یهود مرتبط بوده، کار بررسی بنیان شناسانه در این گونه موارد را دشوار و انتقال آن به دیگران را، اغلب با گذر از سد ناباوری مواجهه می کند. در عین حال نگاه جمعیت شناسانه به تاریخ، بسیار آسان و در عین تنوع، مستند است. مثلا می توان تورم جمعیت در شرق آسیا، از هند تا چین و ژاپن را، که در مسیر پوریم نبوده اند، با تخلیه ی غیر طبیعی آن در شرق میانه، حتی در شرایط مطلوب جغرافیایی، مقایسه کرد و از آن به سود تئوری رخ داد پوریم بهره گرفت. چنان که نمی توان شرایط جغرافیایی در صحاری و جنگل ها و مناطق قطبی و پر باران را در نظر نداشت و عدم رشد طبیعی جمعیت در دهات را، به سبب عوارض ناشی از تغذیه ی بد و ناکافی، نبود بهداشت و درمان و درصد بالای مرگ و میر نادیده گرفت.


پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 15:49 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای یولداش. حتی اگر هزار ترک، در بلبشوی معروف به دوران صفویه به ایران آمده باشند و امروز سی یا سه میلیون شده باشند، باید خواستار بازگرداندن آن حقوق قومی خود شوند، که فارس ها از تمام ساکنان این سرزمین به سرقت برده اند. فارس هایی که در زمان صفویه دو نفر هم نبوده اند و هویت کنونی شان مدیون توطئه های یهودیان در صد سال اخیر است. اما مطلب از نظر مورخ به این گرفت و گیرها مربوط نمی شود، زیرا ضایعه ی اصلی در جای دیگری است. حوصله کنید.


پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 17:46 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای علی تهرانی. به گمان من اگر جریان زاد و ولد در اروپا با پدیده ی جنگ و مهاجرت پانصد ساله به دیگر قاره ها، مواجه نمی شد، بنا به محاسبه ای قانع کننده اینک جمعیت آن از دو و نیم میلیارد هم افزون شده بود. آن گاه منظقه ی پوریم زده ی جهان به خوبی چون جزیره ای غیرمسکون میان دو نفوس میلیاردی اروپا و آسیای شرقی خود نمایی می کرد. آن چه را باید بر نوشتار شما بیافزایم، جغرافیای شمال آفریقا است که هرگز و در هیچ زمانی امکان کشت و زرع و جذب انسان و نباتات و حیوانات چرنده را نداشته است. زیرا سراسر سرزمین شمال آفریقا ریگزار و مثل دیگر صحاری جهان فاقد خاکی است که پذیرای دانه ای باشد. این نبود خاک این گونه محیط ها را سترون و خشک و فاقد رطوبت می کند، نه موقعیت جغرافیایی. این که چرا صحاری جهان ریگزار و فاقد خاک است، علت ناگفته ی بسیار شیرین و تعیین کننده ای دارد که به خواست خدا روزی ماجرای آن را بیان خواهم کرد. چنان که در همین صحرای شمال آفریقا و هر صحرای دیگر، اگر رودی چون نیل جاری باشد که اطراف خود را با لایه ای از رسوبات بپوشاند، به حاصل خیزترین خطه ی زمین تبدیل می شود. ضمنا جغرافیای پوریم به قفقاز و خراسان بزرگ و پاکستان نمی رسد.


جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت: 1:10 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. از ارسال آن تصاویر گویا و زیبا متشکرم. بیابان های جهان خط ممتدی است که از غرب به شرق کشیده شده است. خطی که گرچه سرنوشت و شکل گیری حیات را بیان می کند ولی تاکنون ناخوانده مانده است. گمان نمی کنم در جایی کسی سبب وجود این مسیر دراز بدون خاک را بیان کرده باشد. این بیابان های پوشیده از شن، که به علت نبود خاک، مستعد ذخیره ی آب نیست، مرطوب نمی ماند و توانایی پرورش دانه را ندارد، سرگذشت و اسرار جهان و جان داران آن را در خود نهفته دارد. امتداد این خط تا منچوری در شرق عالم و ظهور دوباره ی آن در حاشیه ی غربی آمریکای شمالی و جنوبی، پیوند دادن آن با طوفان نوح را ناممکن می کند، چنان چه سالم ماندن نوک حرم جیزه نشان خط ارتفاع آب نیست، زیرا چنین نشانه ای را در هرم های همسایه نمی بینیم. به گمان من سالم ماندن نوک هرم جیزه تماس کم تر آن با جریان طوفان های شن در صحرا است که معمولا در سطح زمین و تا ارتفاعی معین می وزد. به یقین بیابان های کنونی جهان در هیچ زمانی قابل کشت و کار نبوده و پیوسته از سرسبزی و باروری، مگر در حواشی رودخانه هایی چون نیل و دجله و فرات، که در سواحل خود ردی از رسوبات خاک بر جای می گذارند، محروم بوده است. اگر حوصله می کنید شمای دیگر بیابان های جهان را به همین صورت شمال آفریقا ارسال کنید تا در اولین فرصت بحث بسیار روشنگر بیابان های جهان را اندک اندک و انشا’ الله بگشاییم.


جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت: 8:7 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایاز. عدد ده هزار، برای آغاز دوران به اصطلاح صفویه فرضی و دو و نیم درصد نیز نسبی بود. مبنای صحیح همان دو برابر شدن جمعیت در هر 35 یا 40 سال در شرایط طبیعی است. محاسبات شما بر اساس رشد دو و نیم درصد برای هر چهل سال درست نیست. وانگهی باید از رقم هفتاد میلیون کنونی به عقب برگردید و به تر است سال شمار قمری رل لنتخاب کنید. کتاب آقای مجد را هنوز نخوانده ام، ولی مسلم است که در 1914 یعنی اواخر عهد ناصر الدین شاه حتی نصف چنین جمعیتی را برای مفقود الاثر شدن نداشته ایم و چنین بریدگی هولناکی در روند رشد جمعیت در ایران دیده نمی شود. چرا آقای مجد یا رییس جمهور درباره پوریم کتاب نمی نویسند یا نطق نمی کنند؟!!


جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت: 12:17 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. ممنونم.

آقای توحید. آدرس تان را در پیام خصوصی بفرستید.


جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت: 14:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
اقای بی نام. کاملا درست می گویید. ورودی و خروجی های مرتبط با رشد جمعیت چندان متنوع و متعدد است، که استخراج قانون واحد برای آن ناممکن می نماید. مسئله رشد جمعیت نیز در درجه ی نخست تابع همان شرایط جغرافیایی است که در مدخل کتاب هخامنشیان ارائه داده ام و سپس باید در هر مولفه و موردی به دنبال علل تغییرات غیر عادی بود. انتخاب 35 سال برای متوسط تجربی دو برابر شدن جمعیت در ایران، متکی به آمارهایی است که تغییرات را از سال 1313 به 1335 تا1355 و بالاخره 1385 نشان می دهد. داده های این آمارها ایران را در رپرتوار رشد هر قرن سه برابر قرار می دهد و چنین است که در مبدا صفویه جز وارد شوندگان به ایران جمعیت پویا نداریم و چون این نفرات پس از انجام ماموریت خود عمدتا به سرزمین های شان باز می گشته اند. آن گاه ....


جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت: 14:28 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بیر تورک. کارهای این شخص بیش تر به ژورنال نویسی می ماند و در محدوده ی تحقیقات قرار نمی گیرد.


جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت: 19:42 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای یولداش. کتاب قبیله ی سیزدهم با نام "خزران" به وسیله ی انتشارات خوارزمی چاپ شده است.

آقای تاریخ ایران. پاسداشتی در آن سخنان نبود و بل برعکس. متن اصلی را دوباره و دقیق بخوانید.


شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 14:36 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای علی و آقای منصور. مطلبی که عنوان می کنید باید با ادله ی لازم همراه باشد. مثلا معلوم کنید تحت دخالت چه عاملی الگوی تکثیر در ماقبل صد سال پیش تغییر کرده و به صفر رسیده است. زیرا دولت چین پس از سخت گیری های فراوان به زحمت توانسته است رشد جمعیت را به 1،1 در سال برساند. به همین ترتیب اگر می دانیم ایران در آغاز دوران ناصرالدین شاه دو میلیون نفر سکنه داشته، اولا برای سرزمینی با عمق زیستی 7000 سال جمعیت دو میلیونی مسخره است و اگر توقف رشد را از قول شما بپذیریم، نهایت این که بگوییم ایران از زمان صفویه تا قاجار به طور ثابت دو میلیون جمعیت داشته است که تنها سئوال را دو برابر می کند. اول این که چرا جمعیت ایران در زمان صفویه چنین اندک بوده و دوم چرا رشد جمعیت تا زمان قاجار متوقف شده است! ضمنا توقف رشد در اروپای کنونی یک پدیده ی کاملا جدید با دلایل مربوط به خود است که می تواند و باید موقتی باشد و هنوز آثار تاریخی خود را نشان نداده است. راه دیگر این است که گمان کنیم ایران زمان صفویه دارای پانزده میلیون نفوس بوده که در اثر تحلیل رفتن در عهد ناصرالدین شاه به دو میلیون رسیده است. در این جا نیز ناچارید با ادله و قرائن لازم عامل این تحلیل را معرفی کنید که نخواهید توانست.

آقای رضا. عراق و ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی کشورهای تازه تاسیس با شرایط اقلیمی متفاوت اند و عمدتا در دوران جدید با موجی از مهاجرت های طبیعی و مصنوعی شکل گرفته اند. مثلا تعداد ترک ها در ترکیه ی امروز تا چند قرن پیش، که آسیای صغیر در اختیار دولت مقتدر بیزانس بود، از عدد صفر بیش تر نبود. نیمی از آسیا تقریبا غیر مسکون و یا کم سکنه است و بخش اعظم آن در اختیار دولت روسیه قرار دارد که نسبت به مساحت، جمعیت بسیار اندکی دارد. نمی توانید آسیا را به عنوان یک واحد مثال بیاورید. سرزمین ها را تفکیک و هر یک را بسته به شرایط جغرافیایی آن بررسی کنید. نتیجه همان می شود که یادآوری کرده ام.


شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 14:52 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای علی تهرانی. عنوان خراسان بزرگ از قمپزهای ایرانیگری رایج است. هیچ ساکن ماورا’ النهر، که شخصا سراسر آن را دیده ام، خود را خراسانی نمی داند. آن ها غالبا ازبک اند و اهل خیوه و مرو و بخارا و سمرقند و غیره خطاب می شوند. اما از این که اشاره به خراسان بزرگ از نظر جغرافیایی و برای خواننده ی ایرانی راهنمایی کننده تر از ماورا’ النهر است، در گفتارها و نوشتارهای درون اقلیمی کاربرد عنوان قلابی خراسان بزرگ بسیار مصطلح و دل چسب می نماید. در ماورا’ النهر عمدتا رد مستمر عبور زندگی تاریخی به تمام اشکال خویش دیده می شود و به خصوص از آن که نام خوارزم قید شده در کتیبه ی بیستون، خلاف نام دیگر اقوام آن سنگ نبشته، گم شده نیست، پس می تواند نشان معاف شدن ماورا’ النهر و البته به دلیلی که شرح آن مفصل است، از قتل عام پوریم باشد. طبیعی است که سخن از پاکستان در زمان پوریم نیز مطایبه است و چون قفقاز گذرگاه و بخشی از سرزمین خزران اجیر یهود بوده، که با داریوش مقابله ای نکرده اند، پس تخریب آن در پوریم فاقد معنا و محرک است.


شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 16:5 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای narialinks. تمام دوستان و حتی دشمنان از زحمتی که کشیده اید و استادی که به خرج داده اید، سپاس گزارند. اگر کسی مخالفتی دارد، اعلام کند!!


شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 22:39 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای azerbaycanl. به ترین نمونه هندوستان است که اگر تغییرات سیاسی چند دهه اخیر را نادیده بگیریم، کثرت ساکنان شبه جزیره، شامل پاکستان و بنگلادش و هندوستان، یعنی قریب یک و نیم میلیارد نفر می شود. ضمنا بخشب بزرگی از سرزمین های جنوب هندوستان پوشیده از جنگل های نامکشوف و خالی از سکنه است. چنان که قسمت پهناوری نیز در شمال و در حوزه ی آبریزگاه های هیمالیا فقط قبایل پراکنده ی کوهستانی زندگی می کنند.


یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت: 1:13 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بهرام. با نظرات شاذ ایشان آشنا نیستم اگر ممکن است توضیح و یا آدرس رجوع بگذارید. در وب سایت انتهای پیام شما چیزی نیافتم.

آقای ابواحمد. منظور شما این است که جمعیت دنیا تا 50 سال پیش، یعنی تا ظهور آنتی بیوتیک ها، ثابت بوده و مثلا ایران از عهد ایلامیان تا دوران ناصرالدین شاه، به طور ثابت همان دو میلیون سکنه ی دوران قاجار را داشته است؟!! شعف انگیز است.


یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت: 12:54 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای رضا و آقای سلام. در هیچ زمان و در هیچ نقطه ای جمعیت آدمی به صفر مطلق نمی رسد، زیرا به محض بروز چنین تصوری، دیگر گفت و گو از رشد نفوس بی معنا است. چه ورود نوع آدم به زمین را هبوط از آسمان بگیریم و چه حاصل موتاسیون و تکامل، سرانجام باید بپذیریم که زمانی تنها دو انسان، یکی نر و دیگری ماده ساکن زمین شده اند. این حقیقت را به هر کجای عالم و در هر زمان که انتقال دهید، تغییری نمی کند. بنا بر این اگر سرزمینی، حتی چین را در مرحله ای، جز دو نفر، خالی از سکنه بپنداریم، نه فقط جرم طبیعی صورت نگرفته، بل حقیقتی محتوم بیان شده است. بنا بر این محاسبه ی رشد جمعیت هرگز اشتباه نیست و همیشه از تجمعی دو نفره آغاز می شود. مطلب این است که آن دو نفر اولیه را در چه زمان و شرایط و اقلیمی به تکثیر وادار کنید و در مسیر تکثیر با چه عوامل بازدارنده و مصائب حساب نشده مواجه شوند یا نشوند. گفت و گوی جاری بر سر این است که چرا همان دو نفر اولیه، با محاسبه ای واحد، در ایران به عهد صفویه و مثلا در هندوستان در 1500 سال پیش وارد شده اند، آن هم در حالی که ظاهرا تجمع در کشور ما از هندی ها بسیار کهن تر بوده است؟!! از این راه به نفع اثبات تز پوریم، نتیجه می گیریم که حادثه ای جریان طبیعی تکثیر نفوس در ایران را منقطع کرده و تجمع دوران صفویه تجربه ی دوم حضور آدمی در ایران است، زیرا حاصل تجربه ی نخست را یهودیان در حادثه ی پوریم روبیده و نابود کرده اند.


یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت: 14:48 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای محسن. هر گفت و گویی به یک پرسش و پاسخ نهایی نیازمند است، که محتوای آن قابل پیش بینی نیست، زیرا بخشی از سئوالات صورت سنگ اندازی دارد، که اندازه ی سنگ های پرتابی را نمی توان از پیش تخمین زد.


دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت: 1:41 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. اگر جریان تولید مثل را به حال طبیعی گذارند و مانند اروپا و چین در دوران اخیر زاد و ولد محدود و کنترل شده نباشد، از دست رفتن و تلف شدن انسان ها بر اثر حوادث و رخ داد های طبیعی، در جوامع کلان، چنان اثرات اندکی در رشد جمعیت به جای می گذارد، که در دیاگرام مربوطه منعکس نخواهد شد. مگر این که چون اروپا جریان دائم مهاجرت و خروج چند قرنه برقرار و کشتگان و مجروحین دو جنگ بزرگ قریب سیصد میلیون نفر را از مسیر عادی زندگی خارج کرده باشد. مجروحینی که غالبا امکان تشکیل خانواده از آن ها گرفته شد. به نظر می رسد کسانی در برابر این مدخل جدید دچار سرسام شده اند، زیرا به گونه ای ساده و صریح اوهام و خیالات دور و دراز فراوانی را بر باد داده است. تلاش های آنان هم مثل نمونه های دیگر در این مباحث تاریخی و اجتماعی و ادبی جدید، بی هوده است.

آقای ali. فقط می توان بگویم که مطلب را نگرفته اید، فعلا سخن از بررسی آماری جمعیت ایران از صفویه تا دوران جدید است که نمونه گیری های صد سال اخیر صحت برداشت در این مدخل را تایید می کند. به تر است از حضرت آدم جدا شوید و خودتان را به میزان جمعیت در دوران صفویه برسانید و اگر مبحث برای تان سنگین است، فراموش اش کنید. حرف های بی ریشه زدن که نشان پختگی نیست.


دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت: 10:24 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای محبی. این مباحث به هورا کشیدن و لب ورچیدن و اظهار حیرت و قهر و آشتی های این و آن کاری ندارد، حقایق پنهان نگه داشته شده ای است که به تدریج عریان می شود و هنوز بخش جدی تر آن باقی مانده است. باید آن قدر پاد زهر آماده کرد تا سرانجام این پیکر مسموم شده ی هویت شناسی دشمن ساخته ی رایج در منطقه، که فقط به کار بر سر یکدیگر کوفتن آمده است، علاج شود.

آقای ali. پیش کشیدن حضرت آدم و شمارش نفوس جهان، اصطلاحا خود را به کوچه علی چپ زدن است. اگر محاسبه ی رشد جمعیت، بر مبنای دو برابر شدن نفوس در هر 33 سال را، که لااقل قابل تطبیق با نوسانات تولیدی صد سال اخیر است، قبول ندارید، پس به هر ترتیب دیگر که می دانید، برای آغاز دوران به اصطلاح صفویه، جمعیت معینی را با چنان الگوی رشد سالانه قرار دهید، که با آمارهای صد سال اخیر تطبیق کنند و در روزگار ما هفتاد میلیون نفر شده باشند. وقتی می گویم مطلب را نگرفته اید، برای این است که از خود نمی پرسید چرا این سرزمین پس از 7000 سال سابقه ی حیات متمدنانه در آغاز دوران ناصر الدین شاه دو میلیون و اینک فقط هفتاد میلیون نفوس دارد، زیرا فقط برای غلط درآمدن دانسته های قومی خودتان دلواپس اید و کاری به بنیان این مباحث ندارید.

آقای رضا. همین که هنوز از دولت صفویه و شاه اسماعیل صحبت می کنید، معلوم می شود که به جای دلواپسی بی هوده برای جمعیت جهان، باید برگردید و تمام یادداشت ها را دوباره بخوانید. اگر جمعیت هفتاد میلیونی کنونی ایران را انکار نمی کنید، پس درس یادداشت 150 را دریابید که دعوت می کند تا به نقطه ی صفر این جمعیت اندک بیاندیشید، که بی شک دورتر از پانصد سال پیش نیست. پس بر سر مردم ماقبل آن چه آمده است؟!


دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت: 13:16 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای اتفاق. کتاب را همراه صورت حساب خواهند فرستاد. بررسی اخیر از جمعیت ایران نیازی به مراجعه به مراجع دیگر به خصوص کتاب آمار جمعیت جهان ندارد، که کلی گویی است و حساسیتی نسبت به ایران و پوریم در آن دیده نمی شود. اینک ایرانیان فقط هفتاد میلیون نفرند و برابر نمونه گیری های اخیر، هر 33 سال یک بار دو برابر شده اند، با این محاسبه، نقطه ی صفر جمعیت کنونی در آغاز صفویه قرار می گیرد، اگر کسی بکوشد عوامل ناپیدای دیگر را هم منظور کند، احتمالا بتواند مقیاس فوق را برهم زند و نقطه ی صفر این جمعیت را صد سال هم به عقب برد، چیزی تغییر نخواهد کرد، زیرا باز هم می پرسیم بر سر مردم ماقبل آن چه آمده است؟ کشاکش کنونی از آن بابت است که کسانی می کوشند این نقطه ی صفر را تا زمان مغول به عقب برند تا شاید بتوانند صفر شدن جمعیت ایران را حاصل قتل عام چنگیز خان بدانند و عجیب این که این کوشش را ترکان آغاز کرده اند که علت آن هم معلوم است!!!! بدانید که طرح مدخل جمعیت ایران برای اخذ مالیات نیست، محکم ترین و همه فهم ترین سند اثبات قتل عام پوریم است. ضمنا هیچ یک از آن سه کتابی که نام برده اید و از جمله فرهنگ هزوارش ها به قدر یک پول سیاه نمی ارزد و فقط به کار تمسخر مولفان آن می آید. چرا که اصولا مقوله ای به نام خط پهلوی و هزوارش و خط اوستایی و یغنابی و از این قبیل وجود ندارد. برای حروف آن کلمات نیز در اولین فرصت پست خواهم کرد. در مورد فیلم هم خود استاد غفوری با شما تماس خواهند گرفت. در باب کتابی که کتیبه های یونانی راانحصارا معرفی کرده باشد، منبعی نمی شناسم و گمان نمی کنم چنین منبعی وجود داشته باشد. موفق باشید.


دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت: 15:5 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای علی تهرانی. اشاره ی من به عذاب الهی بودن واقعه ی پوریم، چنان نبوده است که می گویید. در آن یادداشت آمده بود که می توان از این منظر نیز به ماجرای پوریم پرداخت، چنان که کسانی در دفاع از آن قتل عام، به مظلومیت یهود در آن زمان یکتا پرست، در جمع کفار چند خدا پرست بین النهرین تکیه می کنند. در آن جا به خصوص در پاسخ این گروه گفته شد که خداوند کار تنبیه هیچ امتی را به امت دیگر نمی سپارد و انسانی را در امحا’ انسان دیگر مختار نمی کند. چنان که نزول عذاب الهی بر چند قومی که در قرآن ذکر شده، وقوع حادثه فقط به دست و مسئولیت و خواست و اجرای خداوندی است.
در این جا نیز یادداشت ماندنی 150 فقط و فقط برای تعیین تکلیف رشد جمعیت در ایران و یافتن زمان نقطه ی صفر آن، باز هم به عنوان مستندی بر وقوع قتل عام پوریم، تنظیم و منطقآ بر مبنای ورودی و الگوهای موجود در این باب، یعنی زمان لازم برای دو برابر شدن جمعیت ایران، در یک صد سال گذشته ارائه شده است. این که چنین بررسی آماری در این یا آن نقطه ی دنیا مصداق می یابد یا نمی یابد، موضوع به کلی دیگری است، که هر مورد به طرح مدخلی مخصوص و با اسناد و ادله ی ویژه ی خود نیازمند است و به عنوان ابزاری برای ایجاد خلل در ارزیابی من در باب جمعیت کنونی ایران و تعیین نقطه ی صفر آن کاربرد ندارد. چنین است که اثبات قطعی نوپدید بودن اقوام در ایران، از مسیر مطالب مطروحه در یادداشت 150، موجب هراس کسانی است که پیش تر انبوهی اسناد در باب کهن بودن قوم خود تا مبدا’ اشکانیان و سومریان فراهم کرده اند و ظاهرا قوم پرستی را بر بنیان شناسی ترجیح می دهند. جالب این که نوع استدلال آن ها در رد مطلب، درست شبیه همان شیوه ی هیاهوگرانه ی فارغ البال و سهل اندیشانه ای است که غالبا در رد پوریم ارائه داده اند: "غیر ممکن است"!!!


دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت: 21:10 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نامی دیگر. نتیجه ی سرشماری نفوس شهر تهران در سال 1311، که شامل جمعیت آبادی های بیرون از دروازه های شهر تا عمق یک کیلو متر و اتباع بیگانه نیز شده، 265،139 نفر است که نیروی کار مابین 20 تا 30 ساله ی آن فقط بیست و پنج هزار نفرند. تشخیص این که 450 سال پیش از این سرشماری، نفوس قابل ذکری در این سرزمین نبوده، از روی همین آمار شهر تهران نیز قابل تایید است و به هوش ویژه نیاز ندارد. اشکال در این است که در میان وارد شوندگان به این وبلاگ نظیر آقای کریمی را هم داریم که کامنت بالا را گذارده تا اعلام کنند تا چه اندازه با ماهیت این بحث بیگانه اند.


سه شنبه 31 اردیبهشت1387 ساعت: 2:37 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای فتح. از لینک های ارسالی شما بسیار استفاده کردم. ممنون

آقای مهدی - مهدی. اگر سیصد چهارصد سال زود تر ظهور کرده بودید، خاخام ها سر دست می بردنت و حالا گنجینه ی ادب فارسی ما چند نامی بیش تر داشت؟!! من هم کوشیدم اما به تر از این از آب در نیامد.

پاس داشتن پارسی عبادت است
آن سان که پنهان کردن پوریم
خشایار را با پنج میلیون به میدان فرستادیم
تا دو هزار و چهارصد سال بعد
ایرانیان از هفتاد میلیون بیش تر نشوند!!!
افسوس که دروغ حناق نیست.

آقای رضا. گمان نمی کنم در صد سال گذشته مطلبی به این پوچی نوشته شده باشد و احتمالا در صد سال آینده نیز کسی نخواهد توانست چنین مهملات بی سر و تهی را سرهم کند. اصلا گمان نمی کردم مومنی بتواند این همه به خودش کثافت بپاشد. مثل این که سر گیسه ی کلیسا حسابی شل شده است. ابتدا سروش و حالا هم این مومنی درمانده که هرچه کرد کسی تحویل اش نگرفت. ببینیم شاید الله آن مامور مخصوص را سراغ اش فرستاد و تحویل اش گرفت.


سه شنبه 31 اردیبهشت1387 ساعت: 23:23 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای توحید. یهودیان تمام زندگان را در ماجرای پوریم قتل عام کرده اند، چه 75000 یا 750000 یا هفت میلیون نفر را. آن قتل عام کامل بوده است. برای این مطلب چندان دلیل قانع کننده داریم که هیچ مرکز و قدرتی قادر به نفی آن نیست.


چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت: 20:30 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای توحید. سئوال قبلی شما، به قول خودتان پس از این همه ادله و اسناد، سئوال پخته ای نبود، زیرا عدد واقعی مردم شرق میانه در 2500 سال پیش را نداریم تا بر اساس آن نسبت به صحت و یا نادرستی رقم تورات اظهار نظر کنیم، بنا بر این پاسخ همان است که نوشتم: با دلایل متعدد قابل اثبات است که یهودیان در ماجرای نکبت آفرین پوریم مردم شرق میانه را تا آخرین نفر، چه عدد ارائه شده در تورات را صحیح و یا کم تر و بیش تر بدانیم، قتل عام کرده اند.
موضوع جمعیت هم بر همین اساس است. سئوال اصلی و پایه این است که چرا جمعیت حوزه ی ایران پس از هفت هزار سال اینک فقط هفتاد میلیون و صد سال پیش در آغاز سلطنت ناصر الدین شاه فقط دو میلیون نفر بوده و توجه می دهد که نقطه ی صفر این جمعیت اندک، برابر روند طبیعی رشد و الگوی تغییرات در صد سال اخیر، در ابتدای صفویه قرار می گیرد. هدف از ارائه ی این مدخل اثبات مجدد و از مسیر جدید این مطلب است که تجمع در ایران دو آغاز دارد، یکی در هفت هزار سال پیش که حاصل 4500 ساله ی آن را یهودیان در پوریم به باد دادند و دیگری 2200 سال پس از پوریم، که نیروی کار وارده دست به ساخت و ساز کشوری به نام ایران زده اند. اگر شما پدیده ی تاثیر گذار دیگری بر رشد جمعیت پانصد سال اخیر ایران می شناسید و می توانید بروز آن را اثبات کنید، پس ارائه دهید. با تعجب کردن و ناباوری از سر حیرت، مطلب دگرگون نمی شود. برخوردهای جاری با مدخل جمعیت، درست مانند انکار مادر و پدری است که مرگ ناگهانی و بی دلیل فرزند را نمی پذیرند و مدام منتظرند تا به خانه برگردد. ضمنا بدانید که مصر از زمان فراعنه تاکنون، خلاف تصور شما، باریکه سرزمین آبادی در حاشیه ی رود نیل، بدون معادن و ثروت های طبیعی است، محاط در ریگزار که تنها دو شهر بزرگ دارد و امورات امروز خود را از توریسم و آب راه سوئز و کمک کشورهای ثروتمند عرب و آمریکا و اروپا می گذراند و استعداد و امکانات و حتی مساحت قابل زیست لازم برای پرورش نفوس فراوان را ندارد. بحث و برآورد ما تنها برای حوزه ی ایران است که تردیدی در صحت آن نیست. برای انطباق این مدخل با هر اقلیم و کشور و جمعیت دیگر باید به بررسی های دیگری وارد شد که نتیجه آن هرچه باشد با مورد ایران ارتباطی پیدا نمی کند و منطق آن را برهم نمی زند.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 2:0 |

پاسخ ها، ۳۲، (۲)

باتشکر از دوستانی که در جمع آوری و تنظیم آن کمک کرده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار
پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت: 0:38
آقای آراز بیلگین. برای تبلیغ و تصور ملتی یگانه و بزرگ، به پهنای کامل یک دوران، دیر شده است و به همین سبب طبیعی بود از مثال من در باب مقاومت مردم عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان در پناه پرچم اسلام و با استعانت از فرامین آن، چندان چیزی درک نکنید. با این همه بیانیه ی مطول و بی اثر شما را نصب کردم تا گمان نبرید حرف های مهمی زده اید. نوشته ی شما از کسانی در مراکز معینی می گفت که مشغول توطئه علیه مردم این منطقه اند. کار من شناساندن دقیق تر این دشمن عمومی است و خواسته ام شما ارمنی و عرب و اسلام و فارس و آشوری و کرد و روس را دشمن نپندارید که مردان و زنانی چون شما در اندیشه ی یافتن تکیه گاهی قومی و ملی، از راه های مختلف اند. ضمنا ریش این حرف ها و انگ زدن های به سبک و سیاق روزنامه ارگان حزب توده، مدت هاست درآمده و خریداری ندارد. بشریت و به ویژه مردم خطه شرق میانه، به دلیل طراحی خیانت و سرپرستی خائنان اسلام ستیز، دشمنی جز اسراییل و راه نجاتی جز برافراختن پرچم اتحاد و همبستگی اسلامی ندارد. چه خود را ایرانی بدانید یا باکویی، دشمن شما تغییر نخواهد کرد. زیرا لابد می دانید که سرسخت ترین آریا پرستان و فارس دوستان در کرسی های دانشگاهی و صندلی مقامات سیاسی باکو نشسته اند. منظورم همان هاست که زمانی شهید شما یعنی پیشه وری را هم خلع زندگی کردند، شهیدی که به جای ایستادان چون قاضی های کرد و به فرمان پهلوی به دار کشیده شدن، به باکو گریخت تا کا.گ. ب. او را بکشد!!! قصه های در اصل اسلام ستیزانه ولی با ظاهر دفاع قومی تان را برای کودکان و نوجوانان ببرید، زیرا هیچ مویی در خیک ماست بقایای آن حزب ورشکسته نیست که جای آن را ندانم. با این همه دعوت می کنم تا دنبال یادداشت ها را بخوانید، محتملا با مطالبی آشنا شوید که در نگاه به آیینه هم، خود را نشناسید.

دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 0:28

 

 

 

آقای رحمانی. اجازه دهید توجه دوستان ترک را به مطلب دیگری جلب کنم تا گمان نبرند ما دشمن و یا نفی کننده و مخالف حقوق قومی ترکان و یا هر قوم دیگریم و تنها به جوانان آذربایجان در باب غلطیدن به دام توطئه های یهود هشدار می دهیم. در قرن اخیر نهضت های آزادی خواه و هویت طلب بسیاری مثلا در ویتنام و یا در ایرلند دیده ایم، با تاریخچه ی شکل گیری آن ها آشناییم و می دانیم که دشمنان این دو نهضت نمونه، بسیار پر قدرت و بی رحم بوده اند، اما در عین حال جنبش ویتنام و رهبری آن چندان به هویت و مدافعان ملی متکی بود که در عین سخت ترین نزاع های مسلح، میان مرداب ها، نمایندگان ادوکلن و کراوات زده ای در مذاکرات پاریس نشانده بود و ایرلندیان نیز به همین ترتیب. آقای قراداغلی از ممانعت جمهوری و احتیاط های لازم می گوید. می پرسم چنین ملاحظاتی چرا آن زمان که یک نماینده ی ناکام، در دفاع از حقوق شخصی خود می گوید و می نویسد رعایت نمی شود و با نام و تصویر و زبان تهدید بیانیه صادر می کند؟ می پرسم اگر بر فرض زمانی جمهوری اسلامی خواستار شناسایی رسمی برخی از خواسته های مزدم ترک شد، باید در کدام محدوده و با چه کسی توافق کند؟ آقایان، حتی در زمان پیشه وری نیز ابتدا یک سازمان سیاسی با رهبران شناخته و اهداف اعلام شده وجود داشت که شرط نخست برای هر جنبش دارای هویت است. ما می گوییم همین فقدان رهبری آگاه است که مردمی برای تصویر یک سوسک به خیابان ها می روند، اما روشن فکران همان مردم نسبت به تختگاه هیچ کس بی عکس العمل و بدتر از آن به مخالف خوانی مشغول اند. زیرا با نمونه ی آراز بیلگین متوجه شدیم که پای مصالح و منافع یهود در میان است و اگر ترکان هویت خواه برای اثبات نادرستی تاریخ و رد زعامت فارسیان، خواهان رسیدگی به محتوای مستند تختگاه هیچ کس و یا تصاویر جعل کتیبه ی ساسانی در نقش رستم به وسیله ی یهودیان جای خوش کرده در طویله ای در شیکاگو به نام دانشگاه شوند، جهانیان نسبت به ماجرای پوریم حساس و نمایش مظلومیت یهود برچیده خواهد شد.


دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 1:32 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سهند. لااقل مبارزان افغانی و حتی طالبان و القاعده دارای سازمان و رهبرانی شناخته اند که شما در تجزیه و تحلیل های تان تشخیص می دهید که «مانند عروسک توسط اداره امنیت پاکستان کوک می شوند». در این صورت بفرمایید ما درباره ی سایه هایی که گویا نهضت هویت طلبی آذربایجان را هدایت می کنند، چه گونه قضاوت کنیم؟ و مثلا اگر بگوییم از اورشلیم خط می گیرند، با کدام استدلال آن را رد می کنید؟ حقیقت این که لااقل من به نمونه های کلاسیک اعتبار می دهم و از عوام زدگی می ترسم. بنا بر این و خلاف شما اعتقاد دارم که تکلیف رهبری و تظاهرات در انقلاب پر شکوه بهمن 57، از زمانی معلوم شد که کسی با نام و شناسه ی معین و معلوم، بر سر منبر ابتدا گفت انا لله و انا الیه راجعون و سپس در برابر جمع به شاه وعده داد که او را مانند پدرش رضا خان از ایران بیرون خواهد راند. مردم به سبب همین شجاعت و صراحت، رهبری او را پذیرفتند و سرانجام شاه را از کشور بیرون انداختند. آیا این اشاره ای روشن و نزدیک و در دسترس نیست؟


دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 13:38 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای آتامان. برابر نص صریح قرآن، اهل کتاب مشرک شده نجس اند که شامل یهود و نصاری است. اگر خداوند به شعبه های مسیحیت اشاره نکرده از آن است که این دکان هایی تازه گشوده است. مسائل قره باغ تاریخی است و حجم کشتار در آن مسئله ی تاریخی یک جنگ را منتفی نمی کند. زیرا که در جنگ کشتن طرف دیگر ارزش حساب می شود و کشتار کننده ی بیش تر از هر سو را لایق مدال افتخار می کند. مورخ بر اساس انگیزه ها و ناچاری ها به تاریخ می نگرد و در این باب پیرو هیچ دین و مملکت و پرچم و پذیرشی نیست و تاریخ را با غضب سوزاندن مسجدها و کتاب خانه ها نمی نگرد. چنان که بارها گفته ام اگر خود یهودی بودم در قتل عام روزگار خشایارشا شرکت می کردم. مورخ به پنهان کردن آن کشتار و پوشاندن آن زیر پتوی دروغ های تاریخی معترض است و از این فرم های مخفی کرده شده پرده بر می دارد. وظیفه ی مورخ در همین جا پایان می پذیرد. به همین ترتیب است ماجرای قره داغ. آن گاه که زمان بررسی حوادث معاصر شد که به همه گونه توطئه های مشترک کلیسا و کنیسه و همکاری برخی از چهره های سیاسی مسلمین آلوده است، علت و چگونگی آن ماجرا را باز خواهم گفت. کار مورخ صدور بیانیه های سیاسی و اعلام انزجار نیست. چنان که در باب انفجارهای عراق که مردم مسلمان غیر نظامی را تکه تکه می کند، توضیح دادم که این شیوه ای از مبارزه و اعلام ناتوانی متجاوزی است که مسئول حفظ آرامش در سرزمین غصب شده است. مورخ کشته ها را نمی شمارد، بنیان حوادث تاریخی را می شکافد، اگر بتواند.


دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 8:14 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای آتامان. کامنت قبلی شما در جای خود و پاسخ آن نیز در کامنت ساعت: 22:58 یادداشت قبل نصب است.

آقای ارکین قشقایی. او نه عرب که قطعا از قماش تفرقه اندازان است. اعتنایی به این وجیزه ها نکنید.


دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 9:13 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سهند. زیگزاگ می زنید و لقمه را دور دهان ها می گردانید. مطلب بسیار ساده است: اگر خروش مردم آذربایجان علیه آن توهین روزنامه ی ایران، سازمان یافته و هدایت شده بود، پس شاید این رهبری فقط به تصویر سوسک ها حساس است که گمان نمی کنم دیگر کشیده شود، حال آن که هیچ بخشی از محتوا و ماهیت هویت طلبی مردم ترک، با هیچ بخشی از مستند تختگاه هیچ کس بی ارتباط نیست. اگر آن سوسک دست آویز آن رهبری تصوری قرار می گیرد ولی مستند تختگاه هیچ کس، علی رغم استقبال مردمی، از سوی آنان بی اعتنایی می بیند، پس پای یهودیان در کار است که نمی خواهند این هویت طلبی دامن آن ها را بگیرد. این دلیل همان طفره ای است که تلویزیون گوناز را هم از نمایش مستند تختگاه معاف کرد.


دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 11:35 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. از تذکر شما ممنونم. عکس ویرانه های مسجد عتیق، از سطح زمین برداشته شده و نمی تواند شاخه های آن درخت را که در تصویر دوم از ارتفاع آن نیم مناره نیز بلند تر است، از بالا نمایش دهد. ضمنا توجه کنید که در شیراز چنین درخت هایی غالبا در تمام فصول سبزند. آن شاخه های خشک بر زمین افتاده از جنس درختی دیگرند و قطعات کوچک پراکنده ای در اطراف دارند.

آقای نیو کامر. نمی توان تصور کرد شهری که در زمان رضا شاه نیز به دهکده ای بزرگ می ماند، مثلا در عهد سعدی چه حدودی داشته است. اگر به قول شما یک سری خانه های خشتی با سکنه ی محدود بوده، پس به دهکی کوچک و با جمعیتی چند خانواری تبدیل می شود که نمی تواند پایتخت آل مظفر و محل دربار سلطان شاه شجاع و شاه منصور و دیگران باشد، مگر این که بگوییم آن ها نیز در یکی از همان خانه های خشتی می زیسته اند که آن گاه حکومت آل مظفر بر می افتد زیرا لشکر کشی چند ده هزار نفره از آن دهک مفلوک به تبریز و اصفهان، برای حفظ سلسله، دروغ و ناممکن می شود. بنیان شناسی تاریخ یعنی همین.


دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 13:48 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. این کار ضروری است زیرا به نظر می رسد دوستان مشهدی هاست حراجی و ته انباری ارزان و به اصطلاح جدید در پیتی خریده اند. ضمنا مرا هم در پرداخت هزینه ها شریک کنید. هرچند که فروش امسال نمایشگاه افتضاح است. زیرا غرفه ی ما را از فرط کوچکی و پرت افتادگی کسی نمی بیند.


سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت: 0:48 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای آتامان. برای من نه تعریف و نه خط و نشان کشی های این و آن موجب شادی و یا هراس نمی شود. وظیفه ای است که بر دوش دارم و اندک اندک بر زمین می گذارم. یقین دارم که این کار فقط پاشیدن تخمی است تا در فصل خود انشا’ الله به بار نشیند. گمانم بر این است که دشمنان نادان و آگاه فراوان، عمدتا از میان نان خوران کنیسه دست و پا کرده ام که عکس العمل های شان نهایت درماندگی آن ها در برابر این تزها را عیان می کند. مثلا این پیام اراز بیلگین.

دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 21:3 توسط:آراز بیلگین
سنگر کنیسای تو را در سر حامیانت ویران خواهیم کرد. بدان که اینجا هستیم و کوچکترین بازیهای کودکانه ات نیز زیر نظر ماست.

عجیب است که همین پیام را در حدود سه ماه پیش تقریبا با همین کلمات از یک یهودی ایرانی ساکن اورشلیم دریافت کردم، با این تفاوت که به جای سنگر کنیسا که بی معنی و نشان کم سوادی نویسنده ی آن است، نوشته بود سنگر اسلامیت شاید آن ها به طریقی از محتوای یادداشت های آتی این وبلاگ باخبر شده اند که کمر دروغ را خواهد شکست. به گمانم در جست و جوی چاره اند که پرخاش های شبه هویت طلبان ترک یار گیری و ایجاد زمینه در دفع آن بلاست. نگران نباشید و با خیال آسوده هرچه را درست نمی دانید اعلام کنید. به گسترش اندیشه به هر حال کمک می کند و تمرینی است برای رسیدن به اطمینان در نو اندیشی.


سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت: 13:48 نویسنده: ناصر پورپیرار
فریبا خانم. هر دو پیام شما رسید. گرچه تعارفات شیرین تان سرمست کننده بود ولی ظریف ترین اشاره ی شما را در یاد کردن از معلم آسمانی دیدم. همین لطیفه را در اندونزی از زبان یک پدر خانواده شنیدم که راننده ی تاکسی بود. در آن سفر گرچه به میزان صد مکتب و حوزه ی الازهر و دمشق و قم، درس اسلامی آموختم، اما سخن آن راننده ی بی ادعا و ناآموخته را می توانم ماحصل و خلاصه ی آن یادگیری ها بگویم که به خواست خدا زمان بازگویی آن نزدیک می شود.

آقای سهند. ادعا می کنم که درک معماری و هنر را در سلول های خود دارم. درست به علت همین موهبت الهی میراث مانده از پدر به رحمت خدا رفته است که در برخورد نخست با تخت جمشید و به خصوص پاسارگاد حقارت کلی دیدگاه معماری، ناتوانی در اجرا، انتخاب احمقانه ی فضا و مکان، بی هویتی و سرگردانی اندیشه و انتقال جاعلانه ی اجزا’ در آن دو مجموعه را دریافتم که ارائه ی عمومی آن نه در قالب فنی، بل به عنوان بخشی از مستندات تاریخی، این همه و شاید بیش از سی سال به درازا کشید. قصدم این است که احساس امنیت و آرامش در برخورد با معماری اسلامی را از زمان خرد سالی و زمانی درک می کردم که برای آموزش به اصطلاح «عم جز’»، به مکتب خانه ای در کوچه بهبهانی تهران می رفتم که در مسجدی نیمه ویران برقرار بود با پیر معلمی که دستمزد او را لقمه ای نان و پنیر، ظرف کوچکی حلوای خانگی، سکه ای ناچیز و از این قبیل می دادیم و گرچه به همان وجه مکتب داران ترکه به دست بد اخلاق و لب به روی خنده بسته ی متعارف عمل می کرد، ولی حصیر و ستون و نورگیر روزن و دالبر سکوهای اطراف و مقرنس های آجری سقف و جزوات و قرآن های کهنه و وقفی و اغلب چاپ سنگی چیده شده در طاقچه، چنان همآهنگ و دست در دست هم بود که بازیگوشی کودکانه ی ما را تسخیر می کرد و به آرامش و سکوت و ادای احترام وا می داشت. این تنها مدرسه و مکتبی بود که در آن دلهره ی آموزشی نداشتم و دنباله ای از خانه خود می پنداشتم.


سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت: 17:50 نویسنده: ناصر پورپیرار، 1
آقای اتفاق. لبه ی تیز داده های تاملی در بنیان تاریخ ایران، که گروهی از نزدیک شدن به آن پرهیز می کنند و از کنارش به احتیاط می گذرند، رو به سوی دو اتهام بزرگ تاریخی دارد که بر سران قوم یهود وارد شده است. اتهاماتی که تاکنون هیچ مورخی عنوان نکرده بود. نخست قتل عام کامل پوریم و سپس تدارک مواد و مکتوبات جعلی تاریخ و تخریب آثار اصلی برای ایجاد انحراف در شناخت هویت و هستی کهن مردم ممتاز شرق میانه و سپس دست بردگی های عمده در اسناد اسلام، که مردم همین خطه به عنوان ایدئولوژی ایمانی و رفتاری خویش برگزیده اند. سعی عمده و اصلی به کار برده شده در این تحقیقات نو، مصروف اثبات این مطلب است که نسل کشی پوریم، در ابعادی که تا آخرین جوا